|
سلام آره با تو ام تو که داری این مطلبو میخونی خیلی وقته دلم میخواد حرفای دلمو بنویسم ولی ...حالا اومدم سایت دانشکده که روی پایاننامه کار کنم نشد گفتم بزار بنویسم حالا میگم خداجونم نمیدونم چه جور بگم از کجا بگم چی بگم ولی از وقتی یه ذره به خودم اومدم و دارم میفهمم زندگی یعنی چی دارم به تو نزدیکتر میشم. خدایا کمکم کن توی این دنیای بزرگ خیلی کوچیک توی خودم گم نشم. راهمو به سوی تو پیدا کنم البته خیلی وقتا تو خودت دستمو میگیری ومیبری جلو طوری که اصلا خودمم نمیفهمم خیلی وقتا نه اصلا همیشه. خداجونم کمکم کن وقتی داری کمکم میکنی حداقل خودم بفهمم .وقتی مشکلات بهم هجوم میارن وقتی خودمو تنها و ضعیف و حقیرو بیکس و بی پناه حس میکنم و با تمام وجود به این مطلب پی میبرم که فقط تو میتونی کمکم کنی با تمام وجود کیف میکنم احساس میکنم یه بچه کوجولوی درمونده ام که هیچ کاری از دستش بر نمیاد وقتی مادرش بغلش میکنه وای چه حالی میشه ولی من وقتی در آغوشتم میترسم که نکمنه خرابکاری کنم اونوقت تو منو بزاری زمین وبگی اینجوری دوست ندارم اونوقت ....وای نه خداجونم اگه دستمو ول کنی نمیتونم حتی یه قدم بردارم این حس و حال هاکه میاد سراغم احساس میکنم هنوز امیدی هست که ....
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:17  توسط lمرضیه
|
ذرهاى بىنهايت كوچك، در فضايى بس گسترده بودم. خود را بىپناه احساس مىكردم. نه قدرتى داشتم كه بر خود مسلط شوم و سكون يابم و نه در مقابل تلاطم و هياهوى جنجالى محيط پيرامون، توان مقابله و حفظ خويشتن خويش داشتم. آواره بودم و سرگردان، تشويش و نگرانى، آيندهام را تاريك ساخته بود. نمىدانستم چه كنم و به كدامين سو، راه خود را پيش گيرم. در انتظار نشسته بودم؛ و در اين انديشه كه بايد نگرانى و اضطراب پايان يابد. بايد از اين همه تحقير و بيگانگى از خود و در هم شكستگى، رها شوم. اما چگونه؟ گوش به زنگ، چشمان در انتظار، همانند هر منتظر نگرانِ چشمبهراه،صداهايى پيرامون تن لرزيدهام مىپيچيد و هر از گاهى مرا به سوى خود فرا مىخواند و با ظاهر فريبندهاش قصد ربودنم را داشت. من ذرهام به دنبال قدرت بودم. قطرهام دنبال اقيانوس، تا با اتصالم بر آن، قوى شوم و همانند آن آرام گيرم.
گاهى خيال مىكنم كه اين صداهاى پيچيده در پيرامونم، مرا آرامش خواهند داد. لرزش را از من دور و سكون و آرامش، به من خواهد بخشيد. ليك، با اندك نزديكى به آن، احساس دورى در من پيدا مىشود و سرگردانتر مىگردم. چيزى از اسارت من نكاست، بلكه قيدهاى اسارت بر گردنم زيادتر شد. انتظار، صد افزون شد تا در ميان صداها كه از هر سو به سراغ من مىآيند نداى دلنشينم را دريابم. لحظهها مىگذرد. من بىتابىام افزونتر و انتظارم بيشتر مىشود. ديگر فراق را تحمل نيست. ناگهان ندايى سر داده مىشود كه بوى اميد از آن مىآيد و نويد پايان انتظار را دارد. آن ندا خيلى جذاب است. گويى در كنارم با من است، اما من غافل و بىخبر. كيست، چيست، كه اين چنين آرامش و سكون را برايم به ارمغان مىآورد؟ صدای دلنشینی گوش هایم را نوازش می کند و سکوت و تنهایی ام را در هم می شکند، بویی به مشامم می رسد. عصاره عطر اقاقیاست که با گل رز آمیخته شده و فریاد دلنشین الله اکبر را با نسیم صبحگاهی به در خانه مردم می کوبد ؛ خدا بزرگ است. آرى اين مؤذن است كه بر بالاى بام عشق، نام معشوقم «اللّه»را با توصيف به بزرگى بر زبان جارى مىكند. اللهاكبر! گويا از ذره بودن، بوى خلاصى و از قطره بودن بوى نجات مىآيد. از شوقِ شنيدن نام يار، سر به راه به سوى او مىروم. تا آن كه بر در جايگاهى كه اذان گفته شد، برسم. حال با دلى سرشار از اراده و تصميم و مملو از عشق و ارادت سر به آستان بايد گذاشت و بايد از خود گذشت و تسليم معبود خويش شد. بايد به نماز ايستاد؛ بايد با خدا بدون واسطه سخن گفت. آرى بايد نماز خواند، نماز
« حی علی الفلاح » بشتابید به سوی رستگاری .به کنار حوض می روم، شنای ماهیان درون حوض مرا به یاد شستشوی انسان بوسیله ی نمازهای پنج گانه می اندازد.چه صدای دلنشینی « لا اله الا الله » معبودی جز او نیست.سجاده ام را باز می کنم، فریادی از درون خود را به دیواره های وجودم می کوبد و انگار دیگر تحمل سکوت را ندارد. می خواهد بغض سکوتش را بشکند و فریاد بزند با خدای خویش راز و نیاز کند.
قنوت چه لحظه زیبایی است . انسان را به یاد آن پرستویی می اندازد که سال هاست در فراقش جمعه شب ها زیارت آل یاسین را می خواند. فاصله ها گر زیادند ولی در بی کسی هایم تنها نام مقدس تو را زمزمه می کنم چون تو تنها کسی هستی که در اوج فاصله ها صدایم را می شنوی. ای یاری دهنده ی دل های نا امید از تو می خواهم دلم را با نورت روشن سازی و در هنگام مصیبت ها پناه دل بی کسم باشی .
نماز را دوست دارم وقتی که سر بر سجده می گذارم و در مقابل مقام بلند تو حاجتم را می خواهم، وقتی که سجده می کنم می خواهم ساخته شدن وجودم از خاک را به یاد آورم و همچنین از نعمت های بی کران خداوند تشکر کنم. وقتی نماز می خوانم به کرانه های آسمان می رسم، به اعلا به عروج می رسم . نماز لحظهی شکوفایی است، نماز لحظهی بیداری است، نماز لحظهی زیبایی است . فرشتگان را ببین در دست هایشان قلم هایی است که ثواب نماز را می نویسند، قلم هایشان از جنس انوار الهی است.انسان با نماز به شناخت حقیقی خدا می رسد . نماز غنچه ی دل مومنان را در حضور نسیم ملکوت شکوفا می کند
در جواب دوستی که می پرسد چرا نماز می خوانی می گویمنمازجویبارپاکی است .نمازراه رسیدن به کمال است،نماز ستون نور است نماز پیچک راه عاشق است نماز عشق بازی باخداست،نمازنورالانواراست،نمازسیم وصل میان انسان و خداست،نماز تسلا بخش دل های خسته است، نماز توانایی پرواز در اسمان معنویات است،نماز سر چشمه نیکی ها و جاری شدن زیبایی ها در جویبار عشق است ،نماز قدم زدن در کوچه های نورانی ایمان است ، نماز مایه صفای باطن است نماز بالا بر برج عرفان است نماز قدم گذاشتن در راه سلوک الهی است .نماز مهر تایید اعمال انسان است ،نماز بسیج همگانی انسان های وارسته است،نمازاوج زیبایی است، نماز چون شیرجه ای است که انسان در انبوهی از نیکی ها می زند وتن خویش را با بوی خوش ونسیم دلنواز بهشتی عطر اگین می کند، نماز قدم گذاشتن بر بال فرشتگان است ، نماز جنگ با نفس است نماز انتظار عاشق است ،نمازعطر یاس است،نماز تسبیح خداوند بلند مرتبه است ، نماز آرامش بخش جان است نماز یعنی خشوع در برابر زیبایی مطلق ، نماز یعنی غرق شدن در عظمت خدا، نماز روشنی روح و روان است ،نماز شکر بی کران نعمت هاست،نماز به جا آروردن حق بندگی است،نماز زلال ترین شبنم شقایق ایمان است ،نماز پس انداز در بانک سعادت است ،نماز زبان مکالمه با خداست،نماز کارت عبور از گذر گاه قیامت است،نماز مانعی از عذاب و آتش الهی است ،نماز توشه مومن و مونس او در خانه قبر است ،نماز تاج افتخار در قیامت است ،نماز عامل درخشش چهره در محشر است ،نماز نردبان ترقی انسا ن به در جات برتر است ،نماز عامل روسیاهی شیطان است ،نماز اکسیر خوشبختی است ،نماز بهترین خلوت عاشق با معشوق است ،نماز تاج بهشتیان است ،نماز باز ترین پنجره به منظر غیب است ، نماز مهمترین لذت ارواح پاک است ،نماز چراغ سبز ورود به بهشت است ،نماز همچون راهنمایی است درگذر از پیچ و خم های تاریک قیامت، نماز واقعی نمازامام حسین است در صحرای کربلا ،نماز واقعی نماز بسیجی و رزمنده است در جبهه.....
نماز بخوان تا سوار بر کشتی نوح شوی و با سرعت در مسیر کمال حرکت کنی .نماز بخوان تا در معبد گاه متقیان قدم گذاری و خود را در معنویات غوطه ور سازی.نماز بخوان تا شامل آیه ی فاذکرونی اذکرکم وشکرولی ولا تکفرون شوی نماز بخوان تا با شوق در مسیر مرگ گام نهی.
فرد نماز گزار بر سجاده ای از جنس بال فرشتگان وبر مهری از جنس خاک بهشت سجده می کندوبا دانه هایی از جنس مروارید به ذکر و ثنا می پردازد و خود را با دو بال عشق و معرفت به در جات سلوک الهی می رساند.
شخص نماز گزار پاک ترین افراد است که خود را در منبعی از نور شست وشو می دهد.چهره اش نورافشانی می کند دیدگانش دارای خشوع اند وافکارش پیش خداست .اوبه مهمانی خالق می رود کلامش را بانام او اغاز می کند وبا کمال فروتنی او را در اوج بی همتایی می خواند احترامش را از خدا در الرحمن الرحیم نشان می دهد وامامت ونبوت را در ا هدنا الصراط الذین انعمت علیهم اقرار می کند خشوع خود را در رکوع وسجود به نمایش می گذارد.
حال نماز این ستون دین و این زیباترین زیبا برای اوج گرفتن وپرواز در آسمان معنویات برای انسان قرار داده شده است وقتی که صدای دلنشین موذن از گلدسته ها و از لابه لای پیچ و خم کوچه ها به گوش می رسد وانسان را به نماز فرا می خواند (حی الصلواة حی اللفلاح )چه زیبا است وضوی مومن وچه زیبااست حرکت به سوی نماز چه زیباست که انسان با خلوص نیت به درگاه معبود خویش رود در حالیکه مروارید های درخشان از گونه هایش جاری می شود.
خداوند نماز را بر انسان واجب ساخت تا هر روز بر یگانگی او اقرار کند و بندگی خود را در برابر آن بزرگ بلند مرتبه به تکرار بیان نماید.
خداوند نماز را بر انسان واجب ساخت تا او ازخداوند غافل نگردد و هیچ گاه خود را در هیاهوی دنیا تنها نبیند.
خداوند نماز را بر انسان واجب ساخت تا سر بر خاک گذارد و خشوع ناب را در برابر خدای خویش به نمایش گذارد و در آن به عظمت خدا اقرار کند.
اگر کسی از نماز لذت ببرد دیگر به هوس های دنیوی دل ندهد، لذت نماز بالا ترین آرزوی مومن است .
نماز انسان را از گناه ها باز می دارد انسانی که نماز می خواند و با خدای خویش راز و نیاز می کند هیچ گاه این همنشینی با خدا را ترک نمی کند تا به دنبال گناه رود وهمچنین شیطان نیز از او دور می شود به طوری که امام زمان (عج)می فرماید :هیچ چیز مانند نماز بینی شیطان را به خاک نمی مالد.
یکی از وسوسه های شیطان دوری انسان از یاد خدا ی بی همتا است خداوند در آیه ای از قران
می فرماید (( انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاءفی الخمر والمیسر و یصدکم عن ذکر الله وعن الصلواه1))سوره مائده ایه91
(به در ستی که شیطان می خواهد به وسیله ی شراب و قمار در بین شما دشمنی و کینه بیاندازد و شما را از یاد خدا و نماز باز دارد)
کسانی که نماز را سبک می شمارند از لطف یزدان بی نصیب می مانند ودر قیامت در برابر اولین سوال بی پاسخ، به طوری که پیامبر می فرماید سبک شماری نماز با مسلمان بودن سازگار نیست نماز در هر دینی بردارنده ی تمام ان دین می باشد و موجب بر پایی ان دین است امام رضا علیه السلام علت و حکمت نماز را اقرار به ربوبیت پروردگار،کنار گذاشتن شرک و اموری که نوع مردم ان ها را در امور موثر می بینند ،برای اینکه ادمی،صاحب نعمت اصلی ،مدبر وخالق خود را فراموش نکند ،تا سرگرم به زندگی جاری می شود و به سر کشی افتد. نماز انسان را از گناهان دور نگاه می دارد و از انواع فساد و تباهی ها باز می دارد. نماز، فرصت دیدار یار، هنگام اتصال عرش با ارض و گاهِ نیایش و نور است. نماز، معراج اهل خاک، راز و نیاز با معبود و بهاری ترین نوع بندگی است؛ عبادتی که در آن عطر رحمت یار و عنایت دلدار می پراکنند و آبشار بشارت عفو از بلندای ملکوت بر بسیط زمین می ریزند. بیایید ندیم نماز، انیس دعا، مصاحب سحر و آشنای نیایش باشیم. بیاییم سحرهای خویشتن را با ذکر خدا آباد سازیم و شب ها را با تضرع و نماز و پیوند با ذات اقدس حق سپری کنیم. بیاییم با قرب و لقا و یگانگی، دل از زنجیر وابستگی ها برهانیم و سیاهی و زنگار آن را با احسان و اشک و نیایش بزداییم و دشت جان خویش را مهیای باران زلال عطوفت و مهر جان بخش جان آفرین کنیم. یاس سجودنماز، کلید سعادت و فلاح را به دست نمازگزار می دهد و خوان آمرزش می گسترد. نماز، نور ناب وحی را از عرش اعلا با آبشار بشارت و رحمت به فناکده خاک می ریزد و نسترن نیایش و اقاقی قیام و یاس سجود را شکوفا می کند. بیاییم به ندای دل، روح را به پرواز درآوریم و مویه کنان نشانی مهمانگاه خدا را طلب نماییم. بیاییم هنگامه سحر، چشم بگشاییم؛ گوش دل باز کنیم و دل و جا ن را به بانگ عرشیان بسپاریم. بیاییم زنگار دل از هوس های غیرالهی بزداییم و یاد عشق را در آن نقش کنیم. آن گاه که انسان به نماز می ایستد، به یاد حضرت حق زنگار پلشتی ها را از خود می زداید و با آب دیده جان را جلا می دهد. انسان در پرتو یاد معبود، چشم می گشاید و آن چنان که هست می بیند و بر خویشتن خویش و عالم پیرامون آگه می شود. قنوت قربنماز، آغاز اوج و عروج به معراج عنایت یار است. در نماز، شکوفه های نیایش، شکوفا می شود، عطر اشتیاق می تراود، و نافله وصال و قنوت قرب، رونق می یابد. بیاییم دل را سجاده کنیم و شکوفه های نیایش را به دریای شفاعت بیفشانیم و سلام نماز خویش را با نام زیبای پیام دار هدایت و رحمت بیامیزیم. بیاییم پنجره دل به سوی نسیم دعا بگشاییم و پرنده اندیشه را در آسمان نجوا به پرواز درآوریم. بیاییم پارسایی پیشه کنیم، روی سیاه را با اشک ندامت بشوییم و از در توبه درآییم و گام در وادی انابه گذاریم. نسیم وصالنماز، ودیعتی از عرش رحمان به آنانی است که قدر گل های نیایش را می دانند و در قنوت به پرواز در اوج آبی عنایت یار دل می سپارند و با مستغفرین در اسحار در ترنّم گلواژه های وحی هم آوا می شوند. در وقت نماز، کبوتر سپید سعادت بر بام خانه ها نغمه شوق می سراید و ما خاکیان را به پرستش معبود یکتا فرا می خواند. هنگام نماز، نسیم وصال، نوید امید در کوچه های شهر می پراکند. به گاه عبادت، پرده ها و حجاب های ظلمت زدوده شده، جمال دلدار در رواق دیدگان نمازگزاران هویدا می گردد. بیاییم آماده حضور در میهمانی ملکوت شویم. غبار «تن» از خود بروبیم و در جریده نیایش ثبت نام کنیم. مبادا از کاروان نیایشگران و نمازگزاران جدا افتیم و ندیم حرمان و حزن و حسرت شویم. در ساحل زیبای بندگی، آماده آن شویم که تن به دریای بی کرانه «نماز» بسپاریم و هم پای طاهران در وادی «مغفرت» و آن گاه به مدینه رحمت پا گذاریم.
نماز است شمع شبستان دل دل بي نماز است بدتر ز گل نماز است معراج ما خاكيان بر او غبطه ورزند افلاكيان نماز است آرامش زندگي چه آزادگي بهتر از بندگي پيمبر چنين كرد اين نغمه ساز مرا نور چشم است اندرنماز نماز است سر خط آزادگي دواي غم و درد دل مردگي نماز است چون مه به شبهاي تار نماز است رهبر به كوي نگار هر آنكس نمازي كند با حضور بگردد سراپاي غرق سرور به هر حالتي از خدا ياد كن به ياد خدا جان ودل شاد كن
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 11:42  توسط lمرضیه
|
نیایش انسان و گرایش او به خداوند ارمغان الهی و معمایی رازدار است .فطرت انسان آمیزه ای ازرازجویی و شعوری است که هیچگاه از او جدا نمیشود.نه تنها انسان بلکه سراسر جهان هستی سرود نیایش دارند و تسبیح گوی حق اند.
تسبیح گوی او نه بنی آدمند وبس هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد. اگر انسان این ندای فطرت را پشت سر اندازد و عنان خویش گسسته سرکشی کند در کوران گمراهی و پیچ وخم های سردرگم باز این منادی الهی است که اورا به چالش میگیرد و به او هشدار میدهدو به راه راست فرا میخواند:(( و اذا غشیهمم موج کالظلل دعواالله مخلصین له الدین .سوره لقمان آیه 32 هنگام آسیب ها و بن بست ها وبدترین گرفتاری هایی که احتمال میرود جبران ناپ ذیر باشدو نیز در حال غفلت انسا ن با دیگر این ندای درون اوست که وی را به نیایش وعبودیت فرا میخواند:(( و اذا مس الانسان ضردعا ربه منیبا الیه))سوره زمر آیه 8 خداوند حکیم چون گوهر گرانبهای عشق به مبدا هستی را در نهاد انسان قرار داده آشکارا فرموده است:((ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون))سوره ذاریات آیه 56 تجلیگاه آن ندای درون واین خطاب بیرون و فرایند آن رویش شجره زیبای عشق به محبوب و معشوق مطلق است که در بوستان معارف سر ازخاک بندگی برون می آورد بزرگ وتناور میشود و به گاه تکلیف به ثمر مینشیند گلبانگ عشق سر میدهد زیباترین نغمه ها حرکتها و چمیدن هارا د رغالب نماز عرضه میدارد گاهی به رکوع سر خم میکند و زمانی به سجود جبین بر آستان ربوبیت می ساید وپیوسته این گلواژه های مقدس را ترنم میکند :((ایاک نعبد وایاک نستعین)) تنها تورا میپرستیم بس به جز تو نجوییم یاری زکس انسان در پی آن است که با شهپر نماز خود را به اوج ملکوت برساند و به خدای محبوب نزدیک سازد زیرا نماز معراج مومن است.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 14:46  توسط lمرضیه
|
معناى عرفانى نماز
نـمـاز, ابراز پرستش و عبادت مخصوصى است كه بنده در پیشگاه خداانـجـام مى دهد. نماز, جزء جدایى ناپذیر همه شرایع الهى بوده ودر هـر دیـنـى به صورتى خاص وجود داشته است; چنان كه خداوند درقرآن فرموده: (ان الصلوه كانت على المومنین كتابا موقوتا).1 معناى واژگانى نماز نـماز كه در عربى لفظ (صلاه) بر آن اطلاق مى شود, به گفته بسیارىاز لـغـت شـناسان به معناى دعا, تبریك و تمجید است و چون اصل وریـشـه این عبادت مخصوص, دعا بوده آن را از باب نام گذارى چیزىبـه اسـم جزءش, صلاه[ نماز] گذاشته اند. و بعضى گفته اند: (صلاه)مـشـتـق از كلمه (صلاء) است كه به معناى آتش برافروخته است و ازایـن جـهـت بـه این عبادت خاص (صلاه) گفته شد, زیرا كسى كه نمازبـخـواند, خود را به وسیله این عبادت و بندگى از آتش برافروختهالهى دور مى سازد.2 معناى عرفانى نماز بعضى از بزرگان نیز صلاه را از (تصلیه) مشتق دانسته اند; به اینمـعـنا كه عرب هنگامى كه مى خواست چوب كج را راست كند آن را بهآتـش نـزدیك كرده, در معرض حرارت قرار مى داد و به آن تصلیه مىگـفـتـنـد. با توجه به این معنا گویى نمازگزار وقتى به نماز مىایـسـتد و توجه به مبدا اعلا پیدا مى كند به واسطه حرارتى كه دراثر حركت صعودى و نزدیك شدن به كانون حقیقت معنوى در نفسش حاصلمـى شـود, قـدرت پـیـدا مى كند كج رفتارى هاى نفس را كه بر اثرتـوجـه بـه غـیـر خـدا و مـیـل به باطل پیدا شده, راست و تعدیلنماید.3 جایگاه نماز در اسلام نماز در فروع دین جایگاه ویژه و بلندى دارد و پس از مسئله ولایتاز هـمـه مهم تر است. نماز, بهترین وسیله براى قرب به پروردگارمتعال مى باشد; چنان كه بعضى روایات گویاى این حقیقت است.* معاویه بن وهب گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم بالاترین و محبوبتـریـن چـیـزى كـه سبب مى شود بندگان به وسیله آن به خدا نزدیكشـونـد چـیـست؟ حضرت فرمود: (ما اعلم شیئا بعد المعرفه افضل منهـذه الـصـلاه; بعد از شناخت خدا, چیزى را از این نماز برتر نمىدانم.)4 * امـام صـادق(ع) فرمود: (احب الاعمال الى الله عزوجل الصلاه وهىآخـر وصایا الانبیاء; محبوب ترین اعمال در پیشگاه الهى نماز استكـه آخـریـن سـفـارش پیامبران است).5 در اهمیت نماز همین بس كهپیامبر اكرم(ص) از آن به عنوان ستون دین تعبیر فرموده است.6 بـا تـوجـه به این كه امسال به تدبیر مقام معظم رهبرى سال امامخـمـیـنـى(ره) نـام گـذارى شـده است, سخنانى از آن احیاگر بزرگانـدیـشه اسلامى در عصر حاضر درباره اهمیت نماز و نقش سازنده آننقل مى كنیم. امـام خـمـینى (قدس سره) فرمود: (این نمازهاى پنج گانه كه عموددیـن و پـایـه مـحكم ایمان است و در اسلام چیزى بعد از ایمان بهاهـمـیـت آن نـیـسـت, بـعد از توجهات نوریه باطنیه و صور غیبیهمـلكوتیه, كه غیر از حق تعالى و خاصان درگاه او كسى نداند, یكىاز جـهـات مـهـمـه كه در آن هست این تكرار تذكر حق ـ با آداب واوضـاع الهى كه در آن منظور گردیده است ـ رابطه انسان را با حقتـعـالـى و عـوالـم غیبیه محكم مى كند, و ملكه خضوع لله در قلبایـجـاد كند, و شجره طیبه توحید و تفرید را در قلب محكم كند بهطورى كه با هیچ چیز از آن زایل نشود.)7 آثار اجتماعى نماز مـاز داراى آثار اجتماعى بسیارى است كه امام خمینى(ره) در سخنىبه تاثیر نماز در اصلاح جامعه و جلوگیرى از تخلفات و بزه كارى ومـفـاسد اجتماعى اشاره كرده و آن را به عنوان یك كارخانه انسانسـازى مـعـرفـى كرده است: (در اسلام از نماز هیچ فریضه اى بالاترنـیـسـت... شما پرونده هایى كه در دادگسترى ها, در جاهاى دیگر,دادگـاه هـا هـست, بروید ببینید, از نمازخوان ها ببینید پروندههـسـت آن جا؟ از بى نمازها پرونده هست, هرچه پرونده پیدا كنید,پـرونـده بـى نـمازها است. نماز پشتوانه ملت است. سیدالشهدا درهـمـان ظهر عاشورا كه جنگ بود ـ آن جنگ بزرگ بود و همه در معرضخـطر بودند ـ وقتى یكى از اصحاب گفت ظهر شده است, فرمود كه یادمـن آوردید, یاد آوردید نماز را, خدا تو را از نمازگزاران حسابكـنـد و ایـستاد همان جا نماز خواند. نگفت كه ما مى خواهیم جنگبـكـنـیم, خیر, جنگ را براى نماز كردند... جنگ براى این است كهمـردم آن زبـالـه هایى كه هستند, آن هایى كه مانع از پیاده شدناسـلام هـستند, آن هایى كه مانع از ترقى مسلمین هستند, آن ها رااز بـین راه بردارند; مقصد این است كه اسلام را پیاده كنند و بااسلام انسان درست كنند. نماز یك كارخانه انسان سازى است
نـمـاز خـوب, فحـشا و مـنكر را از یـك امـتى بیرون مى كند. اینهـایـى كـه در این مراكز فساد كشیده شدند, این ها هم بى نمازهاهـسـتـنـد. نـمـازخـوان ها تو[ى] مساجدند و مهیایند براى خدمت,مسجدها را خالى نكنید.)8 سـازنـدگـى نماز وقتى آشكار مى شود كه بدانیم انسان با اعمال ورفـتـارش ساخته مى شود و به دیگر بیان روحیات انسان از كردار ورفـتـار ارادى اش شـكل مى گیرد و براى او ملكه حاصل مى شود. پساگـر كـسـى آداب ظـاهرى و باطنى نماز را كه مجموعه شرایط صحت وقـبـولـى نـماز است, رعایت كند و در اقامه این فریضه بزرگ الهىبـكـوشـد, كـم كـم ملكه پاكى و تقوا در روحش پدید آمده و انسانكـامـل مـى گردد, زیرا آداب نماز, انسان را به امورى چون رعایتنـظـافت و پاكى, مراعات حقوق دیگران, انضباط و وقت شناسى, وحدتجـهـت و هم سویى با مسلمانان, خویشتن دارى و تسلط بر نفس, بزرگدیـدن خـداوند و كوچك دیدن غیر او, صلح و هم زیستى مسالمت آمیزبـا مـومنان و زدودن گناهان و پالایش روح از آلودگى هاى اخلاقى وامور دیگرى كه لازمه كمال انسانى است, سوق مى دهد.9 بـا تـوجـه به اهمیت نماز, موضوع پژوهش این شماره را براى مقطعراهـنـمـایـى و دبـیـرستان (آثار تربیتى نماز) انتخاب كردیم تاپـژوهـش گـران جوان با تحقیق و تدوین مقالات مفید, گام دیگرى درنشر فرهنگ انسان ساز اسلام و احیاى نماز بردارند. نماز و اسرار تربيتي آن • نماز موجب ياد خداست: ياد خدا بهترين وسيله براي خويشتن داري و كنترل غرايز سركش و جلوگيري از روح طغيان است. «نمازگزار» همواره به ياد خدا ميباشد، خدايي كه از تمام كارهاي كوچك و بزرگ ما آگاه است، خدايي كه از آنچه در زواياي روان ما وجود دارد و يا از انديشه ما ميگذارد، مطلع و باخبر است و كمترين اثر ياد خدا اين است كه به خودكامگي انسان و هوسهاي وي اعتدال ميبخشد، چنان كه غفلت از ياد خدا و بي خبري از پاداشها و كيفرهاي او، موجب تيرگي عقل و خرد و كم فروغي آن ميشود. انسان غافل از خدا در عاقبت اعمال و كردار خود نميانديشد و براي ارضاي تمايلات و غرايز سركش خود حد و مرزي را نميشناسد و اين نماز است كه او را در شبانه روز پنج بار به ياد خدا مياندازد و تيرگي غفلت را از روح و روانش پاك ميسازد. به راستي، انسان كه پايه حكومت غرايز در كانون وجود او مستحكم است، بهترين راه براي كنترل غرايز و خواستهاي مرزنشناس او همان ياد خدا، ياد كيفرهاي خطاكاران و حسابهاي دقيق و اشتباهناپذير آن ميباشد. از اين نظر قرآن يكي از اسرار نماز را ياد خدا معرفي ميكند: «اقم الصلوة لذكري؛ نماز را براي ياد من بپادار!» (1) • دوري از گناه: نمازگزار ناچار است كه براي صحت و قبولي نماز خود از بسياري از گناهان اجتناب ورزد؛ مثلا، يكي از شرايط نماز مشروع بودن و مباح بودن تمام وسايلي است كه درآن به كار ميرود، مانند آب وضو و غسل، جامهاي كه با آن نماز ميگزارد و مكان نمازگزار، اين موضوع سبب ميشود كه گرد حرام نرود و در كار و كسب خود از هر نوع حرام اجتناب نمايد؛ زيرا بسيار مشكل است كه يك فرد تنها در امور مربوط به نماز به حلال بودن آنها مقيد شود و در موارد ديگر بي پروا باشد. گويا آيه زير به همين نكته اشاره ميكند و ميفرمايد: «ان الصلوة تنهي عن الفحشأ و المنكر؛ كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز ميدارد.» (2) بالاخص اگر نمازگزار متوجه باشد كه شرط قبولي نماز در پيشگاه خداوند اين است كه نمازگزار زكات و حقوق مستمندان را بپردازد؛ غيبت نكند؛ از تكبر و حسد بپرهيزد؛ از مشروبات الكلي اجتناب نمايد و با حضور قلب و توجه و نيت پاك به درگاه خدا رو آورد و به اين ترتيب نمازگزار حقيقي ناگزير است تمام اين امور را رعايت كند. روي همين جهات، پيامبر گرامي ما(صلياللهعليهوآله) ميفرمايد: نماز چون نهر آب صافي است كه انسان خود را در آن شست و شو دهد، هرگز بدن او آلوده و كثيف نميشود. همچنين كسي كه در شبانه روز پنج مرتبه نماز بخواندو قلب خود را در اين چشمه صاف معنوي شست و شو دهد، هرگز آلودگي گناه بر دل و جان او نمينشيند. آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه ميتواند نشانه كوچكي از اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد. • نظافت و بهداشت: از آنجا كه نمازگزار در برخي از مواقع همه بدن را بايد به عنوان «غسل» بشويد و معمولا در شبانه روز چند بار وضو بگيرد و پيش از غسل و وضو تمام بدن خود را از هر نوع كثافت و آلودگي پاك سازد؛ ناچار يك فرد تميز و نظيف خواهد بود. از اين نظر نماز به بهداشت و موضوع نظافت كه يك امر حياتي است كمك ميكند. • انضباط و وقتشناسي: نمازهاي اسلامي هر كدام براي خود وقت مخصوص و معيني دارد و فرد نمازگزار بايد نمازهاي خود را در آن اوقات بخواند، لذا اين عبادت اسلامي به انضباط و وقتشناسي كمك مؤثري ميكند. بالاخص كه نمازگزار بايد براي اداي فريضه صبح پيش از طلوع آفتاب از خواب برخيزد، طبعا يك چنين فردي گذشته از اين كه از هواي پاك و نسيم صبحگاهان استفاده مينمايد، به موقع فعاليتهاي مثبت زندگي را آغاز ميكند. آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه ميتواند نشانه اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 15:25  توسط lمرضیه
|
انسان در مسیر زندگی دنیایی خویش، لحظاتی شیرین و به یاد ماندنی را تجربه می کند که شیرینی آن، همیشه در کام وجودش ماندگار است. از بین تمام این لحظات، شیرین ترین لحظات عمر یک مؤمن واقعی، لحظاتی است که با خدای بی نیاز به خلوت نشسته و به راز و نیاز و عبادت با حضرت حق می پردازد.
البته این شیرینی را، انسانی می تواند احساس کند که طعم ایمان واقعی را از عمق جانش چشیده باشد. چنین کسی هرگز حاضر نیست که این لحظه ی زیبا و دلربا را با تمام دنیا و آنچه در آن است معاوضه نماید. او در حال عبادت و نماز که زیباترین مصداق عبادت است، به معشوق واقعی خویش دست یافته و از خلوت با او به چنان لذّتی دست یافته که در کل این عالم، برای آن مانندی نمی بیند، و لذا به هیچ قیمتی حاضر نیست آن را از دست بدهد. در میان عبادات، هیچ عبادتی به مانند نماز، نمی تواند قلب کوچک آدمی را به دریای بی کران رحمت الهی وصل نماید، و روح انسان را از سرچشمه ی فیوضات بی انتهای خداوند بی همتا، سیراب نماید. لحظه ی نماز، باشکوه ترین لحظه ی ارتباط انسان سراپا نیاز به وجود مطلق بی نیاز است. در حقیقت آن لحظه ی نورانی، فرصتی است طلایی که خداوند مهربان، بر ما منّت نهاده و از سر لطف و محبّتی که به بندگانش دارد، آن را در اختیار ما قرار داده، تا در آن فرصت زیبا، بتوانیم، قلب و جان خود را از عالم طبیعت و خاک، جدا نموده و روحمان را به عالم بالا پرواز داده و در سایه ی این پرواز ملکوتی، به جان خود صفا و جلاء بخشیم. سرور عالم، پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی زیبا، نماز را به سر انسان تشبیه نموده و می فرماید: «مَوضعُ الصَلاةِ مِن الدینِ کَمَوضعِ الرأسِ مِنَ الجَسَد»1 ؛ جایگاه نماز در دین، همانند جایگاه سر در بدن است. این تشبیه زیبا، در کلام نورانی حضرت بدین خاطر است که، در بدن آدمی هر عضوی از اعضاء بدن به نوبه ی خود، وظیفه ای مهمّ را عهده دار هستند، ولی در این میان نقش سر، از همه مهمّتر است، زیرا مغز که فرمانده ی بدن بوده و تصمیم گیری ها در آن انجام می گیرد، در سر انسان قرار گرفته است. الله اکبر با نور دلربای خود به ما می گوید خدا بزرگتر است از اینکه با قلم و بیان ناچیزمان وصف شود، بزرگتر از فکر و خیال ما، بزرگتر از هوسها و وسوسه های شیطانی و جلوه های دنیا، این است آن راز نهفته در ذکر نورانی «الله اکبر»، راستی اگر واقعا خدا در نظر ما بزرگتر از هر چیزی باشد و کلمه ی «الله اکبر» از عمق جان ما برآید، دنیا با تمام جاذبه ها و جلوه هایش، در نظر ما کوچک و بی مقدار خواهد شد که نتیجه ی چنین حالتی، حضور جانانه و عاشقانه در نماز است. بنابراین به یقین می توان گفت: بدن منهای سر، موجود بی خاصیتی است که فاقد هرگونه ارزش است، در ساختمان دین ما نیز، نماز همانند سر در بدن آدمی است، که اگر نباشد، پایه ی ساختمان دین ما، سست شده و از ارزش ساقط می شود. حضوری عاشقانه آدمی در این کره ی خاکی همیشه آرزوهایی را در آسمان ذهن خود به زیباترین شکل نقاشی نموده و برای رسیدن به آنها، نهایت تلاش خود را انجام می دهد. طبیعی است که از میان انبوه آرزوهایش یکی از آنها، بیشتر خودنمایی کرده و چون ستاره ای چشمک زنان از او دلربایی می کند، مؤمنین خداجویی نیز، از این امر مستثنی نبوده، آنها در صفحه ی قلب خود آرزویی را حک نموده اند که از نظر اهمیّت، در حدی است که بیان و قلم از توصیف آن عاجز است. آن آرزوی نورانی و آسمانی که همواره فکر و اندیشه مؤمن را به خود مشغول نموده این است که به هنگام اوقات معنوی نماز، نمازی آبرومند را به درگاه الهی تقدیم نموده، به گونه ای که در آن حضوری عاشقانه در محضر خداوند بی نیاز داشته باشد که در لسان ادبیات اسلامی، از آن به حضور قلب تعبیر می شوددرباره چرايي نماز خواندن بايد گفت: ما وقتي نماز ميخوانيم با كسي حرف ميزنيم كه بسيار بزرگ و با عظمت است طوري كه بزرگي و عظمت او را نمي توانيم توصيف كنيم يا كسي را با او مقايسه كنيم و بگوييم بزرگي و مقامش مانند فلان شخص است. راستي وقتي خيلي سالها پيش به دبستان ميرفتم مدير مدرسه براي من شخصيت بسيار بزرگي بود و احساس ميكردم كه كسي مانند او داراي اين ميزان شخصيت و احترام نيست و روزي كه من به اتفاق مادرم براي كاري به او مراجعه و پيش او رفتم و او با من به صحبت نشست و در خود احساس غرور و شخصيت ميكردم و به خود ميباليدم كه با چنين فرد بزرگي هم صحبت شده ام تا چند روز و هفتههاي بعد اين موضوع را با بچهها در ميان ميگذاشتم و به خود ميباليدم، زيرا با صحبت كردن با او احساس خوبي به من دست داده بود و احساس ميكردم كه من هم فرد بزرگ و با شخصيتي شده ام كه توانسته ام با او هم كلام شوم. ارزنده ترين گوهر مقصود نماز است
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 15:24  توسط lمرضیه
|
زندگینامه رهی معیری
رهي معيري، متخلص به «رهي» فرزند محمدحسن خان مويد خلوت در دهم اردبيهشت ما ۱۲۸۸ هجري شمسي در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان چندگاهي قبل از تولد رهي رخت به سراي ديگر کشيده بود. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در تهران به پايان برد، آنگاه به استخدام دولت درآمد و در مشاغلي چند انجام وظيفه کرد و از سال ۱۳۲۲ رياست کل انتشارات و تبليغات وزارت پيشه و هنر منصوب گرديد . رهي از اوان کودکي به شعر و موسيقي و نقاشي علاقه و دلبستگي فراوان داشت و در اين هنر بهره اي به سزا يافت. هفده سال بيش نداشت که اولين رباعي خود را سرود : کاش امشبم آن شمع طرب مي آمد وين روز مفارقت به شب مي آمد آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست اي کاش که جانِ ما به لب مي آمد در آغاز شاعري، در انجمن ادبي حکيم نظامي که به رياست مرحوم وحيد دستگردي تشکيل مي شد شرکت جست و از اعضاي مؤثر و فعال آن بود و نيز در انجمن ادبي فرهنگستان از اعضاي مؤسس و برجسته آن به شما مي رفت. وي همچنين در انجمن موسيقي ايران عضويت داشت. اشعارش در بيشتر روزنامه ها و مجلات ادبي نشر يافت و آثار سياسي، فکاهي و انتقادي او با نام هاي مستعار «شاه پريون»، «زاغچه»، «حقگو»، «گوشه گير» در روزنامه «باباشمل» و مجله «تهران مصور» چاپ مي شد. رهي علاوه بر شاعري، در ساختن تصنيف نيز مهارت کامل داشت. ترانه هاي: خزان عشق، نواي ني، به کنارم بنشينَ، آتشين لاه، کاروان و ديگر ترانه هاي او مشهور و زبانزد خاص و عام گرديد و هنوز هم خاطره آن آهنگها و ترانه هاي شورانگيز و طرب افزا در يادها مانده است. رهي در سال هاي آخر عمر در برنامه گل هاي رنگارنگ راديو، در انتخاب شعر با داوود پيرنيا همکاري داشت و پس از او نيز تا پايان زندگي آن برنامه را سرپرستي ميکرد. رهي در طول حيات خود سفرهايي به خارج از ايران داشت که از جمله است: سفر به ترکيه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهير شوروي در سال ۱۳۳۷ براي شرکت در جشن انقلاب کبير، سفر به ايتاليا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، يک بار در سال ۱۳۴۱ براي شرکت در مراسم يادبود نهصدمين سال در گذشت خواجه عبدالله انصاري و ديگر در سال ۱۳۴۵، عزيميت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ براي عمل جراحي، آخرين سفر نعيري بود. رهي معيري که تا آخر عمر مجرد زيست، در چهارم آبان سال ۱۳۴۷ پس از رنجي طولاني و جانکاه از بيماري سرطان بدرود زندگاني گفت و در مقبره طهيرالاسلام شميران مدفون گرديد رهي بدون ترديد يکي از چند چهره ممتاز غزلسراي معاصر است. سخن او تحت تاثير شاعراني چون سعدي، حافظ، مولوي، صائب و گاه مسعودسعد و نظامي است. اما دلبستگي و توجه بيشتر او به زبان سعدي است. اين عشق و شيفتگي به سعدي، سخنش را از رنگ و بوي سيوه استاد برخوردار کرده است به گونه اي که همان سادگي و رواني و طراوت غزلها سعدي را از بيشتر غزلهاي او ميتوان دريافت. اگر بخواهيم با موازين کهن - که چندان اعتباري هم ندارد- سبک شعر رهي را تعيين کنيم، بايد او را در مرزي ميان شيوه اصفهاني و عراقي قرار دهيم، زير بسياري از خصوصيات هريک از اين دو سبک را در شعر او ميبينيم، بي آنکه بتوانيم او را به طور مسلم منتسب به يکي از اين دو شيوه بشماريم. گاه گاه، تخيلات دقيق و انديشه هاي لطيف او شعر صائب و کليم و حزين و ديگر شاعران شيوه اصفهاني را به ياد ما مي آورد و در هما لحظه زبان شسته و يکدست او از شاعري به شيوه عراقي سخن ميگويد. رنگ عاشقانه غزل رهي، با اين زبان شيته و مضامين لطيف تقريبا عامل اصلي اهميت کار اوست، زيرا جمع ميان سه عنصر اصلي شعر - آن هم غزل- از کارهاي دشوار است. ياد ايامي که در گلشن فغاني داشتم در ميان لاله و گل آشياني داشتم گرد آن شمع طرب مي سوختم پروانه وار پاي آن سرو روان اشک رواني داشتم آتشم بر جان ولي از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجماني داشتم چون سرشک از شوق بودم خاکبوس در گهي چون غبار از شکر سر بر آستاني داشتم در خزان با سرو و نسرينم بهاري تازه بود در زمين با ماه و پروين آسماني داشتم درد بي عشق زجانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جاني داشتم بلبل طبعم «رهي» باشد زتنهايي خموش نغمه ها بودي مرا تا هم زباني داشتيم_________________________________ استاد محمد حسن رهی معیری دهم اردیبهشت 1288 در تهران چشم به دنیا گشود.رهی از آغاز کودکی در شعر و موسیقی و نقاشی،استعدادی شگفت انگیز داشت و از سیزده سالگی به شاعری پرداخت.خود استاد در برنامه رادیویی قصه شمع چنین می گویند:من در همه انواع شعر از قبیل غزل،قصیده،مثنوی،رباعی و... آثاری دارم.نخستین ترانه را در سال 1313 بر روی آهنگ آقای بدیع زاده ساختم که به شد خزان معروف شد. چیست عشـق؟ آتش به جان افروختن کـار آتــش نیـست غیـر از سـوختـن گذشته از غزل های بسیار زیبای رهی که از احساسات پاک او سرچشمه گرفته،ترانه های رهی زبانزد خاص و عام است.آهنگسازانی که با رهی کار کرده اند همه از بهترین ها بوده اند. چون آنچه در کار او مهم است قدرت تلفیق و تطبیق شعر با آهنگ است که ترانه های رهی را جاودانه و ماندگار کرده است. نسیـم عشــق ز کـوی هـوس نمی آید چرا که بوی گل ز خار و خس نمی آید استاد رهی ترانه های بسیار زیبایی سروده اند که از آنها می توان به کاروان،نوای نی،من از روز ازل،اشک و آه،دیدی که رسوا شد دلم،شب جدایی،لاله خونین،دیدی ای مه،راز دل،داغ جدایی و ... اشاره کرد.استاد رهی با آهنگسازان بزرگی همکاری کرده اند.آهنگسازانی چون مرتضی محجوبی،روح اله خالقی،مهدی خالدی،علی تجویدی،بدیعی و... اما رهی دوستی عمیقی با استاد محجوبی داشت.چنانکه آهنگ زیبای کاروان در مایه دشتی با صدای استاد بنان حاصل این همکاری و دوستی است که نشان دهنده ارتباط عاطفی تنگاتنگ این دو استاد است. اشـک غـم در دل فـرو ریـزیم ما راه بر سیـل خـروشان بسته ایم برنـخیـزد نـالـه ای از ما ، رهـی عهد الفت با خموشان بسته ایم اما بالاخره در شب جمعه 24 آبان ماه 1347 خورشید درخشان ذوق و ادب ایران ،رهی معیری برای همیشه خاموش گشت.مردی نازنین و بزرگوار،شاعری خوش ذوق و چیره دست زندگی را بدرود گفت و در روز دوشنبه 27 آبان ماه 1347 با مراسم خاصی در گورستان ظهیر الدوله به خاک سپرده شد.یادش گرامی و راهرش پر رهرو باد. یاری که داد بر باد آرام و طاقـتـم را ای وای اگر نداند قدر مـحبـتـم را اما غزلی بسیار زیبا از استاد رهی تقدیم می کنم که در برنامه گلها اجرا شده است.و از زیباترین غزلهای استاد معیری است.این غزل در شهریورماه سال 1334 سروده شده است. ما نقد عافیت به می ناب داده ایم خار و خس وجود به سیلاب داده ایم رخسـار یـار گونه آتش از آن گرفت کاین لالـه را ز خـون جگر آب داده ایم آن شعـلـه ایـم کـز نفـس گرم سیـنـه سـوز گرمی به آفتـاب جهـان تـاب داده ایم در جستـجـوی اهـل دلـی عمـر مـا گـذشت جان در هوای گـوهـر نـایاب داده ایم کامی نبرده ایم از آن سیمتن رهی از دور بوسـه بر رخ مـهتـاب داده ایم اما این غزل دو اجرای موسیقایی داشته است که هر دو اثر دلپذیر و دلکش بوده است. اجرای استاد گلپا : آوای گرم استاد اکبر گلپایگانی و نوای ویولن استاد حبیب اله بدیعی و ضرب استاد امیر ناصر افتتاح در برنامه گلهای رنگارنگ 375 اجرای استاد قوامی : آواز استاد حسین قوامی و پیانو استاد مرتضی محجوبی و به همراهی نی استاد حسن کسایی در دستگاه همایون خستـه دل دانـد بـهـای نـاله را شـمـع دانـد، قـدر داغ لـالـه را هر دلی از سوز ما آگاه نیست غیر را در خلـوت ما راه نیسـت حـال بـلبـل از دل پـروانه پـرس قـصـه دیـوانـه از دیـوانـه پـرس این هم یکی از اشعار او چون زلف توام جانا در عین پریشانی چون باد سحر گاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم تا اتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی در سینه سوزانم مستوری و مهجوری در دیده بیدارم پیدایی پنهانی من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی من سلسله موجم تو سلسله جنبانی از اتش سودایت دارم منو دارد دل داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت روی از من سرگردان شاید که نگردانی محمدحسن (بیوک) معیری فرزند مؤید خلوت و نوهٔ معیرالممالک (نظامالدوله) در دهم اردبیهشت ۱۲۸۸ خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود . پدرش قبل از تولد رهی درگذشته بود. رهی معیری تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد. آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع) منصوب گردید. پس از بازنشستگی در کتابخانه سلطنتی اشتغال داشت. رهی از اوان کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی دلبستگی فراوان داشت و در این هنرها بهرهای بسزا یافت. هفده سال بیش نداشت که اولین رباعی خود را سرود: کاش امشبم آن شمع طرب میآمد وین روز مفارقت به شب میآمد آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست ای کاش که جانِ ما به لب میآمد در آغاز شاعری ، در انجمن ادبی حکیم نظامی که به ریاست وحید دستگردی تشکیل میشد شرکت جست و از اعضای مؤثر و فعال آن بود و نیز در انجمن ادبی فرهنگستان از اعضای مؤسس و برجسته آن به شمار میرفت . وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت . اشعار رهی در بیشتر روزنامهها و مجلات ادبی نشر یافت و آثار سیاسی، فکاهی و انتقادی او در روزنامه باباشمل و مجله تهران مصور چاپ میشد. در شعرهای فکاهی و انتقادی از نام مستعار «زاغچه» ، «شاه پریون» ، «گوشهگیر» و «حق گو» استفاد میکرد. رهی معیری در سالهای آخر عمر در برنامه گلهای رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی میکرد. رهی در همان سالها سفرهایی به خارج از ایران داشت از جمله: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶ ، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن انقلاب کبیر ، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان ، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگر در سال ۱۳۴۵. عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر معیری بود. آرامگاه رهی معیریرهی معیری که در سال ۱۳۴۷ خورشیدی در تهران طی یک بیماری که تاب و توان از وی گرفته بود در ۵۹ سالگی درگذشت. وی در گورستان ظهیرالدوله شمیران مدفون گردیده است. مجموعهای از اشعار رهی معیری با عنوان سایه در سال ۱۳۴۵ به چاپ رسید. رهی بدون تردید یکی از چند چهره ممتاز غزلسرای معاصر است. سخن او تحت تأثیر شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولوی، صائب و گاه مسعود سعد سلمان و نظامی است. اما دلبستگی و توجه بیشتر او به زبان سعدی است . این عشق و شیفتگی به سعدی ، سخنش را از رنگ و بوی شیوه استاد برخوردار کرده است ، و حتی گفتهاند که همان سادگی و روانی و طراوت غزلهای سعدی را از بیشتر غزلهای او میتوان دریافت. گاهگاه، تخیلات دقیق و اندیشههای لطیف او شعر صائب و کلیم و حزین و دیگر شاعران شیوه اصفهانی را به یاد میآورد و در همان لحظه زبان شسته و یکدست او از شاعری به شیوه عراقی سخن میگوید رنگ عاشقانه غزل رهی، با این زبان شسته و مضامین لطیف تقریباً عامل اصلی اهمیت کار اوست، زیرا جمع میان سه عنصر اصلی شعر - آن هم غزل- از کارهای دشوار است. از شعرهای معروف او، خزان عشق (به عبارتی همان تصنیف مشهور "شد خزان گلشن آشنایی" که بدیعزاده آن را در دستگاه همایون اجرا کرد)، نوای نی، دارم شب و روز، شب جدائی، یار رمیده، یاد ایام، بهار، کاروان، مرغ حق است. یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم چون سرشک از شوق بودم خاکبوس در گهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم درد بی عشقي زجانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم بلبل طبعم «رهی» باشد زتنهایی خموش نغمهها بودی مرا تا هم زبانی داشتم نو بهار آمد و گل سرزده ، چون عارض یار ای گل تازه ، مبارک به تو این تازه بهار با نگاری چو گل تازه ، روان شو به چمن که چمن شد ز گل تازه ، چو رخسار نگار لاله وش باده به گلزار بزن با دلبر کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار زلف سنبل ، شده از باد بهاری درهم چشم نرگس، شده از خواب زمستان بیدار چمن از لالهٔ نو رسته بود، چون رخ دوست گلبن از غنچهٔ سیراب بود ،چون لب یار روز عید آمد و هنگام بهار است امروز بوسه دهای گل نورسته، که عید است و بهار گل و بلبل ، همه در بوس و کنارند ز عشق گل من ، سر مکش از عاشقی و بوس و کنار گر دل خلق بود خوش ، که بهار آمد و گل نو بهار منی ای لاله رخ گل رخسار خلق گیرند ز هم عیدی اگر موقع عید جای عیدی، تو به من بوسه دهای لاله عذار
+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت 15:15  توسط lمرضیه
|
|